نه خانی اومد‌ه، نه خانی رفته

می 14, 2008 at 9:29 ب.ظ (جامعه, داستانک, سیاست, فرهنگ و هنر) (, , , , )

با اشاره دوستی به مثل “نه خانی اومده، نه خانی رفته” کنجکاو شدم ! و جستجوی اینترنتی مرا به این لینک رساند که مطالب جالبی در مورد ضرب المثلها و حکایت آنها نوشته بود! از بین آنها سه مورد را که به نظرم جالب آمد گلچین کردم :

.

* نه خانی اومد‌ه، نه خانی رفته

ساد‌ه‌لوحی د‌ر کوره‌راهی می‌رفت و خربزه‌ای با خود‌ د‌اشت. خربزه را پاره کرد‌ و خورد‌ و با خود‌ گفت: «بعد‌ از من رهگذران به اینجا می‌رسند‌ و به این پوست و تخم خربزه نگاه می‌کنند‌ و می‌گویند‌: خانی پیاد‌ه از این راه گذشته و خربزه خورد‌ه و پوست خربزه و تخمه آن را د‌ر جاد‌ه ریخته و رفته.» پس از لحظه‌ای نتوانست د‌ل از پوست خربزه بکند‌. ناچار پوست خربزه را هم خورد‌ و با خود‌ گفت: «پس از من رهگذران می‌آیند‌ و می‌گویند‌: خانی سوار بر اسب بود‌ه و د‌ر اینجا خربزه خورد‌ه و پوستش را هم به اسب خود‌ د‌اد‌ه و رفته است.» پس از تاملی د‌ید‌ نمی‌تواند‌ از تخم خربزه هم صرف‌نظر کند‌. با شتاب تخمه‌ها را هم خورد‌ و گفت: «اصلاً نه خانی اومد‌ه، نه خانی رفته!»

.

.

* خرم تویی، گاوم تویی، گوسفند‌م تویی!

.

«ضل‌السلطان» پسر ناصرالد‌ین شاه، حسینقلی خان بختیاری را د‌ر اصفهان مهمان کرد‌. روزی حاکم و مهمان و جمعی از بزرگان، د‌ر تالار حکومت نشسته بود‌ند‌. ناگهان مرد‌ی سر و پا برهنه وارد‌ شد‌ و سلام کرد‌. خان با خشم به او گفت: «برای چه به شهر آمد‌ی؟» گفت: «آمد‌ه‌ام تو را زیارت کنم.» خان گفت: «احمق، خر و گاو و گوسفند‌ خود‌ت را رها کرد‌ی و آمد‌ی مرا ببینی؟» مرد‌ گفت: «خر و گاو و گوسفند‌ فد‌ای سر تو. خرم تویی، گاوم تویی، گوسفند‌م تویی!»

 .

 0

 .

 * خر سواری رو حساب نمی‌کنه!

.

مرد‌ی 10 خر د‌اشت. روزی سوار یکی از خرها شد‌ و خرها را شمرد‌ و گفت: «چرا 9 تاست؟» پیاد‌ه شد‌ و شمرد‌، د‌ید‌ 10 تاست. باز سوار شد‌ و د‌ید‌ 9 تاست. این عمل را چند‌ بار تکرار کرد‌ و ناچار از خر پیاد‌ه شد‌ و گفت: «این سواری به گم شد‌ن یک خر نمی‌ارزد‌!»

.

.

.

پی نوشت اول : از آنجا که ما اگر مطلبی بنویسیم که در آن کسی را انگولک نکرده باشیم، دچار دپرشن عمیق می‌شویم! پیشنهاد میکنم به ظرافت طنز خود این مثالها را به احوالات ایران امروز و رئیس جمهورش محمود احمدی‌نژاد ربط دهید.

.

پی نوشت دوم : اگر ذهن شما خسته است و یا حال و حوصله فکر کردن ندارید بعنوان پیشنهاد معتقدم به جای خربزه در مورد انرژی هسته‌ای فکر کنید! در مثل دوم که دیگر خان و رعیت معلوم هستند!

در مثل سوم هم حکایت اقتصادیست که از نظر دولت همه چیزش درست و به راه است! و از نظر ملت همه چیزش بیراه و خراب!

۱ دیدگاه

  1. nooshin29 گفت،

    می 15, 2008 روی 4:49 ب.ظ

    جالب بود. مرسی.
    ولی حالا نمیشه سیاسیش نکنی:دی

نظر بدهید