امروز مطلبی خواندم که چنین عنوانی داشت : “به تو چه ربطي داشت كه رفتي جنگيدي؟“ و در قسمتی از مطلبش به خیال خود به یاد شهدا و در مذمت کسانی که آنان را فراموش کردند چنین نوشته:
به تو چه ربطي داشت؟!
چرا جنگيدي؟!
اصلا تو جنگيدي؟!
من که بارها به آنها گفته ام که تو جهاد کردي. تو دفاع کردي. تو از حيثيت و آبرويت دفاع کردي. تو از دينت و اعتقاداتت دفاع کردي. تو از شرافت ملّتت دفاع کردي. تو به فرمان امامت جهاد کردي.
ولي آنها به هيچ وجه نمي پذيرند. آنها عزم خود را جزم کرده اند که کار تو و همرزمانت را بي ارزش نشان بدهند.
و اما آنچه من در جواب این بنده خدا که هنوز در تخیلات شبکه یک تلویزیون ایران آن هم اخبار ساعت 9 شب که با مارش الله اکبر خبر از حمله و پیروزی رزمندگان اسلام میداد زندگی میکند چنین نوشتم :
نه! ما نجنگیدم!
من نوزده ساله پسری بودم که به جرم پسر بودن سرباز شدم، نه پدرم فلاحیان بود که گوشواره به گوش در ولایات فرنگ بگردم نه پسر فلان سردار بودم که معافیت داشته باشم.
من نوزده ساله پسری بودم تازه دیپلم گرفته که دانشگاه قبول نشدم! پس مرا به اجباری بردند!
من نجنگیدم! من به قتل رسیدم! آن زمان که به روی میدان مین سینه خیز میرفتم!
من به قتل رسیدم! وقتی جوجه بسیجی امام زمان زده با تاکتیک جنگ اُحــد ما را در دل لشکر دشمن فرستاد!
من به قتل رسیدم! وقتی جنگ میتوانست تمام شود اما امام هنوز تشنه نبود که جام شوکران را سر بکشد!
من نجنگیدم! من به قتل رسیدم!
آری بردار! من نه مقدس بودم! نه روحانی! نه نورانی!
من هم یکی بودم مثل همین نوجوانان مو سیخ امروزی! با این تفاوت که زمان ما “برک دنس” مـُد شده بودش! دستکش چرمی بدون انگشت!
آری برادر! ما که رفتیم برای دفاع از کشورمان فرشتگانی از آسمان نبودیم! از همین مردم بودیم! و هستیم!
اما شما کجا بودید؟ کی هستید؟ شما جز سوء استفاده از نام و خون ما چه هُنری داشتید و دارید؟
نویسنده این نوشته بی سو و ته چند روز در جنگ بوده ؟ اصلا سنش به این حرفها قد میدااده ؟آنهایی که در جنگ بودند برای خدا رفتند .نگاه نکن عده ای مثل خوک الان در اول اموال عمومی از هم سبقت می گیرند و از نام شهدا سو استفاده می کنند .آنهایی که در جنگ بودند انسانهایی پاک و صالح بودند.من دستم در جبهه قطع شده تو بیا زندگی مرا ببین .زندگی بسیار ساده ای دارم و آزارم به کسی نمیرسد .. آنوقت تو برای اینکه چند نفر بیکاره از تو خوششان بیاید جوانانی که در جنگ بودند را به سخره می گیری ؟ واقعا برایت متاسفم
من به سهم خودم تو را حلال نمی کنم
تو اگر به مسئولین هر چه بگویی من روا میدانم اما حق توهین به رزندگان و سربازان جان برکف ایران را نداری
خدا هدایتت کند
________________________________________________________ جناب فضولباشی: دوست من پیاده شو باهم بریم!
سن من به آنجا قد میده که تو خیابانها و میادین جوانها را میگرفتند و اگر کارت پایان خدمت نداشتند به سربازی میبردند! همان روزهای که پسرخاله تک فرزند ما رو که سرپرست مادرش هم بود گرفتند و هر چه فریاد زد نشنیدند! سه ماه اضافه خدمت براش زدند تا از این غلطها نکند که دنبال معافی باشد!
آنهایی که در جنگ بودند! برای خدا نرفتند! اگر هم رفتند برای ملت و مملکتشان رفتند نه خدا! این وسط جنگ کفار و نمایندگان خدا نبود! جنگ مسلمانان بود! برای خدا و دین هم جنگ نشده بود! صدام قصد دست درازی به خاک ایران را داشت!
اگر شما انسان خوبی هستی دلیل بر خوبی همه نیست! وبلعکس!
خداوند همه را هدایت کند و درضمن چشمشان را باز کند تا واقعیات را ببینند و از روی تعصب برای کسی تقدس قائل نشوند
برای نمونه دوست شفیق من که سرباز همراه شما و شاید همسنگری خودت بوده باشد! از خاطرات سکسهای جبهه ای اش خیلی زیبا تعریف میکند! شما کجا بودی آن زمان که حلال و حرام را یادش بدهید؟
برادر، کدام آدم خوبی را دیدی که در بوق و کرنا کند که: من خوبم؟ برادر، به یاد نداری کسانی را که برای گرفتن سهمیه یخچال و فریزر به جنگ رفتند؟ به یاد نداری مردانی را که برای به دانشگاه رفتن فرزندانشان به جبهه رفتند؟ به یاد نداری قاچاق گسترده برگه اعزام را که برا ی گرفتن خدمات از آن استفاده می کردند.
کاش شهدا هم تریبونی داشتند تا خود بگویند که چرا رفتند و چگونه شهید شدند، یا آنها را به قتل رساندند.
راستی، کشته شدگان آن حسینیه کذایی شیرازهم شهید نامیده شدند، کجایید ای شهیدان خدایی!!
لعنت به كساني كه خون شهداي وطن را دستاويزي براي ترقي و دستيابي به اميال نامشروع و حيواني خود قرار داده وميدند.
برادر من .تو نجنگيدي اما من جنگيدم خودم رفتم تحت تاثير نوحه آهنگران وفتواي اين وآن هم نبودم . دوستانم طلايه دار بودند و امثال من در سايه شان ما جنگيديم چون اگر نميجنگيديم اسم فرزندان منو تو امروز يا طارق و صدام بود يا آلفرد و هلن … اما آينكه آيا ميراث اين نبرد لاگريز نصيب كيست خود بحثي است كه فرصتي فراتر ميطلبد …..ما بيداريم برادر
بله کار شما و شهیدان ما کاملا درست بود. من قبول دارم. چون برای وطن و نه اسلام جنگیدن. اگر قبور نداری بقیش رو نخون و اگز جنگ بعدی هم رخ بده من به عنوان یک عضو 17 ساله جامعه و بخاطر وطنم و نه اسلام می رم می جنگم. چون اسلامی که الان وجود داره فقط بازیچه ای شده برای پر پول شدن جیب درصد اندکی از افراد جامعه ما. ولی قبول کن که جامعه ما شهید ستیز شده. اونم بخاطر کج اندیشی ها و تحجر تعداد زیادی از روحانیون ما ( همون آخوند) که فکر می کنن الان هم دوران پیامبر هست. ولی در مورد اینکه اگر نمی جنگیدیم وطن از دست می رفت و یا ناموسمون مورد تجاوز قرار می گرفت و … باید بگم که الان هم وطنمون داره از دست می ره ( به سهم 13 درصدی از دریای خزر و بحث های جدید که روی جزایر سگانه شده توجه کن ) و یا برده شدن زنان و دختران ما به کشورهای دیگر بخصوص عربی برای تجارت جن .سی هم توجه کن. این تعصبات رو بزار کنار. ما فقط برای وطنمون جنگیدیم و بس. نه فتوای دیگران بود و نه آهنگران ونه دفاع از اسلام.
آقا دمت گرم. چقدر خوب نوشتی. این حیوانات اسلامی شرم ندارند. بچه های مارو به خاطر هیچ و پوچ خزعبلات اسلامیشون به کشتن دادن حالا طلبکار هم هستن و از این جنایتشون برای منت گذاشتن و خفه کردن هر صدای حقی با وقاحت تمام استفاده میکنن. روز آزادی ما و حسابکشی از این جلادهای اسلامی به خاطر همه اینها هم مبرسه.
من مطالب بالا رو خوندم در کل حرف هر دو گروه موافق و مخالف درسته خوب من برادرم تعریف میکنه که تو جبهه بعضی ها از اون کارای بد میکردن مثل همین الان تو سربازخونه ها که البته همه جای دنیا مرسومه ولی اون خارجی ها همیشه یه زن هم با هر چندتا سرباز میفرستن که مرد ها با هم کاری نداشته باشن، و البته من حدس میزنم اون عده ای که گفتم میتونن جزو عده ای باشن که با زور برده شدند و هیچ اعتقادی نداشتند وگرنه کسی که با عشق رفته و میدونه برای چی رفته که به هیچ عنوان دنبال این چیزا نیستش.
در ضمن وقتی کسی به خدا و دین اعتقاد داشته باشه حالا هر دینی فرقی نمی کنه صد در صد در همه ادیان دفاع از وطن یه نوع جهاد در راه خدا محسوب میشه و اونجاست که میگن طرف برای خدا جهاد کرده وگرنه که خدا و اسلام که به جهاد من و تو احتیاجی نداره .
ولی اون طوری که برادرم تعریف میکنه تو جبهه اون جوی که الان ساختن وجود نداشته یعنی اینطوری نبوده که همه فرشته باشن ، همه هر دقیقه در حال عبادت باشن و کلا همه داوطلب بشن که برن روی مین ، برادرم میگه که تو جبهه مثل هر جای دیگه خیلی ها میترسیدن ، خیلی ها فرار میکردن ، اصلا خیلی وقت ها دیگه راه برگشتی نبود که کسی بخواد حرفی بزنه و همه مجبور بودن برن جلو .
ولی خوب در عین حال تعریف میکنه میگه یه عده ای بودن که با بقیه فرق میکردن نه اینکه این دسته فقط جزو بسیجی ها باشن نه ، میگه هم تو ارتش هم تو بقیه نیرو ها بودن میگه خداییش یه جورایی نورانی بودن اصلا انگار نه انگار که اینا آدمن انگار نه انگار که باید بخوابن انگار نه انگار که 2 روزه همش روزه بودن و جای 2 نفر دیگه هم که نتونسته بودن سر پست واستن پست داده بودن میگه انگار اصلا آدم نبودن مثل اینکه فرشته بودن .
ولی سر جمع تعریف که میکنه من میبینم که چقدر زمان جنگ مثل همین خدمتی بود که من کردم هم زیر آب زنی وجود داشته هم خودزنی هم دعوا و فحش و بی احترامی به مافوق و همه جورش دیگه ولی میگه معمولا اگه کسی چند وقتی پیش اون فرشته ها میموند یه جورایی روش تاثیر میذاشت و عوض میشد . و در کل جو خوبی بوده و خیلی خاطرات خوبی داره و اصلا هم از اینکه رفته جنگ ناراحت نیست با این حال که چندتا از بهترین دوستاش تو جنگ شهید شدن و همیشه ازشون یاد میکنه و میره سر مزارشون
همیشه میگه جنگ خیلی چیز به آدم یاد میده ، البته اگر برگردی و باشی بدردت میخوره
سلام بزرگوار
جوابیه تون را خوندم. گفتید که خطاب به من این حرف ها را زدید ولی چرا هیچ اطلاعی ندادید که منم بیام بخونم. من از وب گذر وبلاگم به طور اتفاقی به اینجا رسیدم.
حداقل در قسمت نظرات وبلاگم این حرف ها را میزدید تا از جوابیه تون استفاده کنم.
اولا مطلبی که نوشتم ساخته تخیلات ذهنم نیست عزیز! من از بچگی در مناطق جنگی کردستان بزرگ شدم و جنگ تحمیلی را با تمام وجودم حس کرده ام. با رزمندگانی که به نظر تو به زور به جبهه رفته اند هم زندگی کرده ام.
اینکه تو مشکل داشتی و پارتی نداشتی و به زور بردنت جنگ یک در هزاره. نمیگم نبود ولی یک در هزار. می فهمی که؟
اما اگه در مورد برادر من شهید شفیعی این حرف را زدی، سخت اشتباه کردی . چون اون به زور نرفت جبهه. اون با رضایت کامل خودش عازم جبهه های نبرد شد. اگه به زور برده بودنش می تونست همون روز اولی که اسیر شد تمام اطلاعات را به دشمن بدهد و خلاص شود و برگردد زندگیش را بکند یا تو اروپا بهترین زندگی را برای خودش فراهم کنه.
اما اون ده روز تمام با وجود زخمی بودنش، زیر شکنجه ی بعثی ها سکوت کرد و اطلاعاتی به اونها نداد و عاقبت بر اثر شکنجه زیاد به شهادت رسید.
می فهمی چی میگم؟
اینها ساخته تخیلات ذهن من نیست! اینها ربطی به صدا و سیما و اخبار ساعت نه نداره!
اینها واقعیاتی است که وجود داره و امثال شما که یک در هزار به زور به جبهه رفتید منکرش می شوید. چون خودتون به زور رفتید باورتون نمیشه که یه عده هم عاشقانه این راه را انتخاب کردند.
فکر نمی کنم تو نوشته ام ادعا کرده باشم که شهدا فرشته اند. هر چند که معتقدم کمتر از فرشته هم نیستند. چند مورد سراغ داری که یک جنازه بعد از ده سال سالم بمونه؟!
شما چرا هر متنی را مطابق میل خودتون تفسیر می کنید؟
مطمئن باشید اگه من برادر شهیدم را ماورای انسان می دونستم اونقدر خودمونی باهاش حرف نمیزدم. چون احساس می کنم یکی مثل خودمونه اونقدر ساده و راحت باهاش حرف زدم.
شاید اگه شهید شفیعی را می شناختی اینطوری در موردش حرف نمیزدی. واگذارت کردم به خودش و روز قیامت خودت باید باهاش روبرو بشی و به خاطر حرف هایی که از جانب اون زدی بهش جواب بدی.
از آشنایی با شما خوشحالم و از اینکه امکان مطالعه مطلبم را برای دوستانتون فراهم کردید بسیار ممنون و متشکرم.
سرکار خانم فاطمه ایمانی، من خطاب به شما این حرفها را در لینک بالاترینتان زده بودم که همانجا همین حرفها را تکرار کرده بودید.
متاسفانه این یک در هزار شما مثل همان یک در هزار مخالف جمهوری اسلامی و آقای احمدینژاد هستش! که حتی آمار را زیر سوال بردند و معمولا تعدادشون از پنجاه درصد تجاوز میکند!
من در مورد بردار شما حرف نزدم و صدای یک کشته شده جنگ بودم! که هر سربازی میتوانسته باشد.
شما میگویید ادعا نمیکنید شهدا فرشته هستند! اما باز ادعا میکنید جسدشان فاسد نمیشود! یعنی چیزی ماوراء بشر! و من میگویم این خرافات محض است! چرا این جسدها را به دانشمندان جهان نشان نمیدهید تا تمام قوانین علمی زیر سوال برود؟
من هر متنی را مطابق میل خودم تفسیر میکنم! شما هم همین کار را میکنید! اصولا اگر همه ما شبیه هم فکر میکردیم هیچ تضادی در دنیا وجود نداشت.
ما را واگذار به واقعیت کنید! نه به قیامت! شما به جای مردگان حرف نزنید! ما هم از قول آنها سخن نمیگوییم! من شما را واگذار میکنم به آنهایی که به جبر سربازی و زور سربازگیری و نیرنگ کلید بهشت در قتلگاه جنگ جانشان را فدای هیچ کردند… روحشان شاد
پاینده شاد باشید
سلام
در مورد جنازه شهید شفیعی بروید و تحقیق کنید. من نگفتم همه شهدا. من شهید شفیعی را گفتم.
بزرگوار! جنازه این شهید سالم سالم بود. می خواهد باورتان بشود یا نه. واقعیت همین بوده. من ادعا نکردم.
حق یارتان.
اینا همچین از جنگ و شهادت حرف میزنن که انگار ک.. غول رو شکوندن. خدا بیامرزه شاهنشاه آریامهر رو با ارتشی که درست کرد . بسیجی جو میگرفتش میگفت من خیلی شجاعم بعد مثل گله گوشفند می رفت روی مین . اما ارتشیها کمترین کشته رو دادن. چون حساب کتاب داشتن. ما همه یه زخمی از جنگ داریم. همه به نوعی داریم. حالا جنگ تموم شده باز هم باید فکر جنگ باشیم؟؟؟؟؟. این حرف رو من می زنم که 30 سالمه و پدرم ترکش توی تنشه و هزار مشکل دیگه. همیشه کیلومترها تو خاک عراق بود. اما زیاد صدمه نخورد چون دست پرورده افسران ورزیده شاهنشاه بود. چون به مزخرفات فریبنده امام گجستک و آهنگران و اسلام و قرآن گوش نمیداد و قهرمان بازی هم در نیاورد. دنبال امام زمان قلابی توی خط نمی دوید!!!!! هوای بهشت با کلید پلاستیکی هم نداشت…. خیلی هم از بسیجی ها با خایه تر بود و هست. همه ارتشیها اینطورن. کجا صدام جرات می کرد به خاک ایران چپ نیگا کنه. یه بار این کار رو کرد بعدش به غلط کردن افتاد. بعدش هم کی گفت که انقلاب کنی بعد مجبور بشی بری جنگ؟؟؟؟؟؟ خمینی جنگ رو شروع کرد بعد هم ادامه داد و تموم نکرد گفت: لکن جنگ برکته….بابای بد بخت ما هم از زور اینکه بی کار نشه رفت خدمت زیر پرچم با زن و دو تا بچه. حالا شما ها باز هم بشینین بیضه اسلام رو بگیرین که فرار نکنه…
سروش گفت،
آوریل 30, 2008 روی 9:01 ق.ظ
تاثیر گذار
adib گفت،
می 3, 2008 روی 5:12 ب.ظ
خیلی جالب بود.حال کردم.
اگه نیاز به دانلود داشتی حتما سایت ما رو ببین:
http://www.soft2dl.com
محمد (ققنوس) گفت،
می 13, 2008 روی 3:05 ق.ظ
اصلا این نوشته محشره. اصلا خداست. اصلا حرف ندارد. اگر اجازه بدهید الان لینک می دهم به آن
آرتا هرمس گفت،
می 13, 2008 روی 3:08 ق.ظ
عالی بود… یک کم دلم خنک شد!
maryam گفت،
می 13, 2008 روی 4:23 ق.ظ
khoob bood
امیر گفت،
می 13, 2008 روی 5:34 ق.ظ
نویسنده این نوشته بی سو و ته چند روز در جنگ بوده ؟ اصلا سنش به این حرفها قد میدااده ؟آنهایی که در جنگ بودند برای خدا رفتند .نگاه نکن عده ای مثل خوک الان در اول اموال عمومی از هم سبقت می گیرند و از نام شهدا سو استفاده می کنند .آنهایی که در جنگ بودند انسانهایی پاک و صالح بودند.من دستم در جبهه قطع شده تو بیا زندگی مرا ببین .زندگی بسیار ساده ای دارم و آزارم به کسی نمیرسد .. آنوقت تو برای اینکه چند نفر بیکاره از تو خوششان بیاید جوانانی که در جنگ بودند را به سخره می گیری ؟ واقعا برایت متاسفم
من به سهم خودم تو را حلال نمی کنم
تو اگر به مسئولین هر چه بگویی من روا میدانم اما حق توهین به رزندگان و سربازان جان برکف ایران را نداری
خدا هدایتت کند
________________________________________________________
جناب فضولباشی: دوست من پیاده شو باهم بریم!
سن من به آنجا قد میده که تو خیابانها و میادین جوانها را میگرفتند و اگر کارت پایان خدمت نداشتند به سربازی میبردند! همان روزهای که پسرخاله تک فرزند ما رو که سرپرست مادرش هم بود گرفتند و هر چه فریاد زد نشنیدند! سه ماه اضافه خدمت براش زدند تا از این غلطها نکند که دنبال معافی باشد!
آنهایی که در جنگ بودند! برای خدا نرفتند! اگر هم رفتند برای ملت و مملکتشان رفتند نه خدا! این وسط جنگ کفار و نمایندگان خدا نبود! جنگ مسلمانان بود! برای خدا و دین هم جنگ نشده بود! صدام قصد دست درازی به خاک ایران را داشت!
اگر شما انسان خوبی هستی دلیل بر خوبی همه نیست! وبلعکس!
خداوند همه را هدایت کند و درضمن چشمشان را باز کند تا واقعیات را ببینند و از روی تعصب برای کسی تقدس قائل نشوند
برای نمونه دوست شفیق من که سرباز همراه شما و شاید همسنگری خودت بوده باشد! از خاطرات سکسهای جبهه ای اش خیلی زیبا تعریف میکند! شما کجا بودی آن زمان که حلال و حرام را یادش بدهید؟
محسن گفت،
می 13, 2008 روی 7:10 ق.ظ
احسنت به شما من خودم برادر شهید هستم و لی ناراحتم که چرا خون برادرم پایمال شد تا این دذدها راحت زندگی کنند .
فکر میکنید اگر دوباره جنگ شود کدام یک از آقایان فرزندانشان را به جنگ میفرستند. مطمئن باشید باز برای مردم روزه میخوانند و خودشان پشت مردم سنگر میگیرند.
رویا گفت،
می 13, 2008 روی 7:51 ق.ظ
برادر، کدام آدم خوبی را دیدی که در بوق و کرنا کند که: من خوبم؟ برادر، به یاد نداری کسانی را که برای گرفتن سهمیه یخچال و فریزر به جنگ رفتند؟ به یاد نداری مردانی را که برای به دانشگاه رفتن فرزندانشان به جبهه رفتند؟ به یاد نداری قاچاق گسترده برگه اعزام را که برا ی گرفتن خدمات از آن استفاده می کردند.
کاش شهدا هم تریبونی داشتند تا خود بگویند که چرا رفتند و چگونه شهید شدند، یا آنها را به قتل رساندند.
راستی، کشته شدگان آن حسینیه کذایی شیرازهم شهید نامیده شدند، کجایید ای شهیدان خدایی!!
جهانگرد گفت،
می 13, 2008 روی 9:58 ق.ظ
بی ربط نگفتی .
فرهاد گفت،
می 13, 2008 روی 11:42 ق.ظ
لعنت به كساني كه خون شهداي وطن را دستاويزي براي ترقي و دستيابي به اميال نامشروع و حيواني خود قرار داده وميدند.
برادر من .تو نجنگيدي اما من جنگيدم خودم رفتم تحت تاثير نوحه آهنگران وفتواي اين وآن هم نبودم . دوستانم طلايه دار بودند و امثال من در سايه شان ما جنگيديم چون اگر نميجنگيديم اسم فرزندان منو تو امروز يا طارق و صدام بود يا آلفرد و هلن … اما آينكه آيا ميراث اين نبرد لاگريز نصيب كيست خود بحثي است كه فرصتي فراتر ميطلبد …..ما بيداريم برادر
علی گفت،
می 13, 2008 روی 2:34 ب.ظ
فرهاد جان
بله کار شما و شهیدان ما کاملا درست بود. من قبول دارم. چون برای وطن و نه اسلام جنگیدن. اگر قبور نداری بقیش رو نخون و اگز جنگ بعدی هم رخ بده من به عنوان یک عضو 17 ساله جامعه و بخاطر وطنم و نه اسلام می رم می جنگم. چون اسلامی که الان وجود داره فقط بازیچه ای شده برای پر پول شدن جیب درصد اندکی از افراد جامعه ما. ولی قبول کن که جامعه ما شهید ستیز شده. اونم بخاطر کج اندیشی ها و تحجر تعداد زیادی از روحانیون ما ( همون آخوند) که فکر می کنن الان هم دوران پیامبر هست. ولی در مورد اینکه اگر نمی جنگیدیم وطن از دست می رفت و یا ناموسمون مورد تجاوز قرار می گرفت و … باید بگم که الان هم وطنمون داره از دست می ره ( به سهم 13 درصدی از دریای خزر و بحث های جدید که روی جزایر سگانه شده توجه کن ) و یا برده شدن زنان و دختران ما به کشورهای دیگر بخصوص عربی برای تجارت جن .سی هم توجه کن. این تعصبات رو بزار کنار. ما فقط برای وطنمون جنگیدیم و بس. نه فتوای دیگران بود و نه آهنگران ونه دفاع از اسلام.
hypertramp گفت،
می 13, 2008 روی 4:23 ب.ظ
غلو گویی دلنشینی بود.
Ahmad گفت،
می 14, 2008 روی 3:49 ق.ظ
آقا دمت گرم. چقدر خوب نوشتی. این حیوانات اسلامی شرم ندارند. بچه های مارو به خاطر هیچ و پوچ خزعبلات اسلامیشون به کشتن دادن حالا طلبکار هم هستن و از این جنایتشون برای منت گذاشتن و خفه کردن هر صدای حقی با وقاحت تمام استفاده میکنن. روز آزادی ما و حسابکشی از این جلادهای اسلامی به خاطر همه اینها هم مبرسه.
کیوان گفت،
می 14, 2008 روی 6:49 ق.ظ
ممممممممممم ………..
عرفان گفت،
می 14, 2008 روی 7:25 ق.ظ
من مطالب بالا رو خوندم در کل حرف هر دو گروه موافق و مخالف درسته خوب من برادرم تعریف میکنه که تو جبهه بعضی ها از اون کارای بد میکردن مثل همین الان تو سربازخونه ها که البته همه جای دنیا مرسومه ولی اون خارجی ها همیشه یه زن هم با هر چندتا سرباز میفرستن که مرد ها با هم کاری نداشته باشن، و البته من حدس میزنم اون عده ای که گفتم میتونن جزو عده ای باشن که با زور برده شدند و هیچ اعتقادی نداشتند وگرنه کسی که با عشق رفته و میدونه برای چی رفته که به هیچ عنوان دنبال این چیزا نیستش.
در ضمن وقتی کسی به خدا و دین اعتقاد داشته باشه حالا هر دینی فرقی نمی کنه صد در صد در همه ادیان دفاع از وطن یه نوع جهاد در راه خدا محسوب میشه و اونجاست که میگن طرف برای خدا جهاد کرده وگرنه که خدا و اسلام که به جهاد من و تو احتیاجی نداره .
ولی اون طوری که برادرم تعریف میکنه تو جبهه اون جوی که الان ساختن وجود نداشته یعنی اینطوری نبوده که همه فرشته باشن ، همه هر دقیقه در حال عبادت باشن و کلا همه داوطلب بشن که برن روی مین ، برادرم میگه که تو جبهه مثل هر جای دیگه خیلی ها میترسیدن ، خیلی ها فرار میکردن ، اصلا خیلی وقت ها دیگه راه برگشتی نبود که کسی بخواد حرفی بزنه و همه مجبور بودن برن جلو .
ولی خوب در عین حال تعریف میکنه میگه یه عده ای بودن که با بقیه فرق میکردن نه اینکه این دسته فقط جزو بسیجی ها باشن نه ، میگه هم تو ارتش هم تو بقیه نیرو ها بودن میگه خداییش یه جورایی نورانی بودن اصلا انگار نه انگار که اینا آدمن انگار نه انگار که باید بخوابن انگار نه انگار که 2 روزه همش روزه بودن و جای 2 نفر دیگه هم که نتونسته بودن سر پست واستن پست داده بودن میگه انگار اصلا آدم نبودن مثل اینکه فرشته بودن .
ولی سر جمع تعریف که میکنه من میبینم که چقدر زمان جنگ مثل همین خدمتی بود که من کردم هم زیر آب زنی وجود داشته هم خودزنی هم دعوا و فحش و بی احترامی به مافوق و همه جورش دیگه ولی میگه معمولا اگه کسی چند وقتی پیش اون فرشته ها میموند یه جورایی روش تاثیر میذاشت و عوض میشد . و در کل جو خوبی بوده و خیلی خاطرات خوبی داره و اصلا هم از اینکه رفته جنگ ناراحت نیست با این حال که چندتا از بهترین دوستاش تو جنگ شهید شدن و همیشه ازشون یاد میکنه و میره سر مزارشون
همیشه میگه جنگ خیلی چیز به آدم یاد میده ، البته اگر برگردی و باشی بدردت میخوره
فاطمه ایمانی ( پیاده تا عرش ) گفت،
می 14, 2008 روی 9:19 ق.ظ
سلام بزرگوار
جوابیه تون را خوندم. گفتید که خطاب به من این حرف ها را زدید ولی چرا هیچ اطلاعی ندادید که منم بیام بخونم. من از وب گذر وبلاگم به طور اتفاقی به اینجا رسیدم.
حداقل در قسمت نظرات وبلاگم این حرف ها را میزدید تا از جوابیه تون استفاده کنم.
اولا مطلبی که نوشتم ساخته تخیلات ذهنم نیست عزیز! من از بچگی در مناطق جنگی کردستان بزرگ شدم و جنگ تحمیلی را با تمام وجودم حس کرده ام. با رزمندگانی که به نظر تو به زور به جبهه رفته اند هم زندگی کرده ام.
اینکه تو مشکل داشتی و پارتی نداشتی و به زور بردنت جنگ یک در هزاره. نمیگم نبود ولی یک در هزار. می فهمی که؟
اما اگه در مورد برادر من شهید شفیعی این حرف را زدی، سخت اشتباه کردی . چون اون به زور نرفت جبهه. اون با رضایت کامل خودش عازم جبهه های نبرد شد. اگه به زور برده بودنش می تونست همون روز اولی که اسیر شد تمام اطلاعات را به دشمن بدهد و خلاص شود و برگردد زندگیش را بکند یا تو اروپا بهترین زندگی را برای خودش فراهم کنه.
اما اون ده روز تمام با وجود زخمی بودنش، زیر شکنجه ی بعثی ها سکوت کرد و اطلاعاتی به اونها نداد و عاقبت بر اثر شکنجه زیاد به شهادت رسید.
می فهمی چی میگم؟
اینها ساخته تخیلات ذهن من نیست! اینها ربطی به صدا و سیما و اخبار ساعت نه نداره!
اینها واقعیاتی است که وجود داره و امثال شما که یک در هزار به زور به جبهه رفتید منکرش می شوید. چون خودتون به زور رفتید باورتون نمیشه که یه عده هم عاشقانه این راه را انتخاب کردند.
فکر نمی کنم تو نوشته ام ادعا کرده باشم که شهدا فرشته اند. هر چند که معتقدم کمتر از فرشته هم نیستند. چند مورد سراغ داری که یک جنازه بعد از ده سال سالم بمونه؟!
شما چرا هر متنی را مطابق میل خودتون تفسیر می کنید؟
مطمئن باشید اگه من برادر شهیدم را ماورای انسان می دونستم اونقدر خودمونی باهاش حرف نمیزدم. چون احساس می کنم یکی مثل خودمونه اونقدر ساده و راحت باهاش حرف زدم.
شاید اگه شهید شفیعی را می شناختی اینطوری در موردش حرف نمیزدی. واگذارت کردم به خودش و روز قیامت خودت باید باهاش روبرو بشی و به خاطر حرف هایی که از جانب اون زدی بهش جواب بدی.
از آشنایی با شما خوشحالم و از اینکه امکان مطالعه مطلبم را برای دوستانتون فراهم کردید بسیار ممنون و متشکرم.
فضولباشی گفت،
می 14, 2008 روی 9:36 ق.ظ
سرکار خانم فاطمه ایمانی، من خطاب به شما این حرفها را در لینک بالاترینتان زده بودم که همانجا همین حرفها را تکرار کرده بودید.
متاسفانه این یک در هزار شما مثل همان یک در هزار مخالف جمهوری اسلامی و آقای احمدینژاد هستش! که حتی آمار را زیر سوال بردند و معمولا تعدادشون از پنجاه درصد تجاوز میکند!
من در مورد بردار شما حرف نزدم و صدای یک کشته شده جنگ بودم! که هر سربازی میتوانسته باشد.
شما میگویید ادعا نمیکنید شهدا فرشته هستند! اما باز ادعا میکنید جسدشان فاسد نمیشود! یعنی چیزی ماوراء بشر! و من میگویم این خرافات محض است! چرا این جسدها را به دانشمندان جهان نشان نمیدهید تا تمام قوانین علمی زیر سوال برود؟
من هر متنی را مطابق میل خودم تفسیر میکنم! شما هم همین کار را میکنید! اصولا اگر همه ما شبیه هم فکر میکردیم هیچ تضادی در دنیا وجود نداشت.
ما را واگذار به واقعیت کنید! نه به قیامت! شما به جای مردگان حرف نزنید! ما هم از قول آنها سخن نمیگوییم! من شما را واگذار میکنم به آنهایی که به جبر سربازی و زور سربازگیری و نیرنگ کلید بهشت در قتلگاه جنگ جانشان را فدای هیچ کردند… روحشان شاد
پاینده شاد باشید
فاطمه ایمانی ( پیاده تا عرش ) گفت،
می 14, 2008 روی 1:08 ب.ظ
سلام
در مورد جنازه شهید شفیعی بروید و تحقیق کنید. من نگفتم همه شهدا. من شهید شفیعی را گفتم.
بزرگوار! جنازه این شهید سالم سالم بود. می خواهد باورتان بشود یا نه. واقعیت همین بوده. من ادعا نکردم.
حق یارتان.
ما فرشته نبودیم! ( از وبلاگ جناب فضولباشی ) « پسر گفت،
می 14, 2008 روی 6:53 ب.ظ
[...] فرشته نبودیم! ( از وبلاگ جناب فضولباشی 
لینک به منبع تذکر: منبع غیردگرباش [...]
اردی خان گفت،
می 15, 2008 روی 12:12 ق.ظ
اینا همچین از جنگ و شهادت حرف میزنن که انگار ک.. غول رو شکوندن. خدا بیامرزه شاهنشاه آریامهر رو با ارتشی که درست کرد . بسیجی جو میگرفتش میگفت من خیلی شجاعم بعد مثل گله گوشفند می رفت روی مین . اما ارتشیها کمترین کشته رو دادن. چون حساب کتاب داشتن. ما همه یه زخمی از جنگ داریم. همه به نوعی داریم. حالا جنگ تموم شده باز هم باید فکر جنگ باشیم؟؟؟؟؟. این حرف رو من می زنم که 30 سالمه و پدرم ترکش توی تنشه و هزار مشکل دیگه. همیشه کیلومترها تو خاک عراق بود. اما زیاد صدمه نخورد چون دست پرورده افسران ورزیده شاهنشاه بود. چون به مزخرفات فریبنده امام گجستک و آهنگران و اسلام و قرآن گوش نمیداد و قهرمان بازی هم در نیاورد. دنبال امام زمان قلابی توی خط نمی دوید!!!!! هوای بهشت با کلید پلاستیکی هم نداشت…. خیلی هم از بسیجی ها با خایه تر بود و هست. همه ارتشیها اینطورن. کجا صدام جرات می کرد به خاک ایران چپ نیگا کنه. یه بار این کار رو کرد بعدش به غلط کردن افتاد. بعدش هم کی گفت که انقلاب کنی بعد مجبور بشی بری جنگ؟؟؟؟؟؟ خمینی جنگ رو شروع کرد بعد هم ادامه داد و تموم نکرد گفت: لکن جنگ برکته….بابای بد بخت ما هم از زور اینکه بی کار نشه رفت خدمت زیر پرچم با زن و دو تا بچه. حالا شما ها باز هم بشینین بیضه اسلام رو بگیرین که فرار نکنه…
jojo گفت،
می 15, 2008 روی 1:22 ب.ظ
حرف دل همه اونلییکه جنگ رفتند و زدی ….بعضی ها خودشون هم باورشون شده که فرشته اند…هی هات …
MODIR گفت،
ژوئن 6, 2008 روی 8:16 ب.ظ
خدا همه رو هدایت کنه